![]() |
![]() |
|
| عشق |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 10:48 توسط حسن |
|
|
زير آسمان دلتنگي خانه اي دارم كه خورشيدش هميشه در حال غروب است خانه ي من تك اتاق است وتمام لحظاتم را در آن اتاق مي گذرانم پنجره اش به روي انتظار باز مي شود و پرده هايش از جنس فاصله هاست ديوار هايش به رنگ سياه است و نواي سكوت فضاي خانه ام را پر كرده تنها همخانه و همسايه ام غم است زنگ در خانه ام صداي افتادن اشك از چشم منتظر است، هر چند كه در خانه ام هميشه قفل است وكليد خانه هم در دست اوست مي گذرانم روزها را با نگاه از پشت پنجره و به تماشاي انتظارمي نشينم تا او مرا از اين قفس آزاد كند كه كليد خانه ام در دستان اوست و او فقط مي تواند باز كند اين در بسته را اميدوارم كه همانند رهگذري از كنار خانه ام رد نشود نام خانه ي من تنهاييست
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 10:36 توسط حسن |
|
|
زانوهامو بغل كرده بودمو نشته بودم كنار ديوار ديدم يه سايه افتاد روم سرم رو آوردم بالا نگاه كرد تو چشمام، از خجالت آب شدم تمام صورتم عرق شرمندگي پر كرد گفت:تنهايي گفتم:آره گفت:دوستات كوشن؟ گفتم: همشون گذاشتن رفتن گفتي: تو كه مي گفتي بهترين هستن! گفتم:اشتباه كردم گفتي: منو واسه اونا تنها گذاشتي گفتم:نه گفتي:اگه نه،پس چرا ياد من نبودي؟ گفتم:بودم گفتي:اگه بودي،پس چرا اسمم رو نبردي ؟ گفتم:بردم، همين الان بردم گفتي:آره،الان كه تنهايي،وقت سختي گفتم:.....(گر گرفتم از شرم-حرفي واسه جواب نداشتم) -سرمو اينداختم پايين-گفتم:آره گفتم:تو رفاقتت كم آوردم،منو بخش گفتي:ببخشم؟ گفتم:اينقدر ناراحتي كه نمي بخشي منو؟ حق داري گفتي:نه! ازت ناراحت نبودم! چيو بايد مي بخشيدم؟ تو عزيز تريني واسم،تو تنهام گذاشتي اما تنهات نذاشته بودمو نمي ذارم گفتم:فقط شرمندتم گفتي:حالا چرا تنها نشستي؟ گفتم:آخه تنهام گفتي:پس من چي رفيق؟ من كه گفتم فقط كافيه صدا بزنی منو تا بيام پيشت من كه گفتم داري منو به خاطر كسايي تنها مي ذاري كه تنهات مي ذارن اما هر موقع تنها شدي غصه نخور،فقط كافيه صدا بزني منو من هميشه دوست دارم،حتي اگه منو تنها بزاري، هميشه مواظبت بودم،تو با اونا خوش بودي،منو فراموش كردي تو اين خوشي اما من مواظبت بودم،آخه رفيقتم،دوست دارم ديگه طاقت نياوردم،بغض كردمو خودمو اينداختم بغلت،زار زدم،گفتم غلط كردم گفتم شرمنده ام،گفتم دوست دارم،گفتم دستمو رها نكن كه تو خودم گم بشم گفتم دوست دارم... گفتم: داد مي زنم تو بهترين رفيقيييييييييييييييي بغلت كردم گفتم:تو بن بست رفيقي يك كلام،خدا تو بهتريني
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 10:35 توسط حسن |
|
|
باز امشب دلم بار گریه دارد. علت نمیدانم. سبب نمیدانم. ولی حال را میدانم. حال عجیبی دارم امشب. غم غریبی دارم امشب. بی جهت دلم خونه ، بی جهت غمگینم . دلم میخواهد بگریم. غریبانه بگریم. بی کسانه بگریم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 10:28 توسط حسن |
|
نميخوام كه گريه كنم براي تو
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 14:58 توسط حسن |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 21:52 توسط حسن |
|
|
||||
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم بهمن 1386ساعت 18:18 توسط حسن |
|
||||
|
سلام. امید وارم تو ان هوای
سرد . زندگیتون گرم گرم
باشه
ایام محرم رو به همگی
میگم.
خدا حافظ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 21:57 توسط حسن |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 22:31 توسط حسن |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 22:19 توسط حسن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
حرفهایی از جنس شیشه |
|
RSS
|